اولرم ها افشین آذری
3
141
انگار که ما عمری در چرخهی تکراریم
یک پنجرهی دلتنگ در سینهی دیواریم
عمریست که گم کردیم امید رهایی را
در چشم جهان شاید یک منظرهی تاریم
دنبال چه میگردی ای بخت ملال انگیز
در نرد قمار عشق ما مهرهی سرباریم
تسلیم توام عمری آسوده بخواب ای بخت
عمریست نیاسودیم، عمریست که بیداریم
چندیست که ویران کرد تردید جهانم را
در این شب بیپایان از حادثه سرشاریم
هرچند مهیّا کرد تقدیر بلایی نو
بیهوده نکوش ای بخت ما زخمی آواریم