به من بگو کجای قصه جا موندیم
ته کدوم مسیر زندگی رو خوندیم
نفس نداره این صدای خسته من
کجای شب چراغ آخرو سوزوندیم
میون بغض و هق هق زمونه موندیم
توو غربت خیابونا ترانه خوندیم
غریبِ این هوای شهر با نفس من
به من بگو کدوم ریشه رو سوزوندیم
غربت من غربت من، بگو از اسارت روزای روشن
غربت من، بخون از ترانه پرسههای تن
بگو از غروب آرزوهای من
من و تو بی مرزیم ، توی فهمیدن و گفتن
اما گم شد توی این شهر ، صدای بودن و خواستن
غربت من غربت من، بگو از اسارت روزای روشن
غربت من ، بخون از ترانه پرسههای تن
بگو از غروب آرزوهای من