غوغای هستی از محمد معتمدی
یارب در این غوغایی هستی دنیای عشق و شور و مستی
دستی نگیرد دست من دستی نگیرد دست من
من ناتوان افتادهام دین و دلم از کف داده ام
در پای بختم خار ناکامی شکسته
یارب دل غم دیدهام در خون نشسته
دستی نگیرد دست من دستی نگیرد دست من
من ناتوان افتادهام دین و دلم از کف داده ام
هر آرزویی در دل غم دیدهام پا میگذارد
از دست غم میمیرد و راه فنا را مسپارد
حالا که بیداد زمان از حد گذشته
حالا که دل زین فتنه آزرده گشته
دستی نگیرد دست من
دستی نگیرد دست من
من ناتوان افتاده ام دین و دلم از کف داده ام
بسیار دلنشین بود ایشالا همیشه و همیشه سلامت باشن خداوند مهربان محافظشون باشه
استاد معتمدی مهربان دوستون دارم ❤️❤️❤️
کجاش دلنشین بود
شما از موسیقی چی میفهمی خدایی
اصلا میدونی مال کیه ، در چه دستگاهی خونده شده
آهنگساز اصلی کیه
هر کسی رو خواننده اطلاق نکنیم .